![]() |
![]() |
|
| به وبلاگ من خوش اومدين فقط لطفا نظر يادتون نره |
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم دی 1384ساعت 12:56 بعد از ظهر توسط وحید بخشش |
|
|
آدرس های دیگر من http://www.darbodaghon.blogfa.com
اولین جمله ای که بعد از دیدن این تصویر به ذهنت میرسه رو بگو
حتماً بگو زیر یه سنگ سیاه ، دونه ای زد جوونه سر در آورد از تو خاک ، آسمونو ببینه سایه ی سیاه سنگ ، افتاده روی تنش سردی پیکر سنگ ، مونده بود رو بدنش خسته شد ، نشست رو خاک اون جوونه ی قشنگ نتونست بیاد بیرون ، از زیر سینه ی سنگ گفت که زیر سنگ سخت ، من غریب و اسیرم زیر این حجم کبود ، جون می دم من ، می میرم
سنگه تا حرفو شنید ، قلب سنگییش شکست گفت که با این همه درد ، نمیشه اینجا نشست لب پرتگاه جنون ، لغزید و افتاد تو رود چشمای جوونه دید ، آفتاب و هرچی که بود چه قشنگه کار سنگ ، تو سکوت شعر من رسیدن به اوج عشق ، قصه ی سقوط سنگ یکی هست که می گذره ، از خودش ، ببین چه سخت سنگه افتاد ته رود ، تا جوونه شد درخت و حرف آخر به خدا نگوييد من يک مشکل بزرگ دارم بلکه به مشکل بگوييد من يک خدای بزرگ دارم
وقتی کسی مرتکب اشتباهی می شود ، پشيمانی برايش بسيار خوب است و به قدری مفيد است ، که حتی ممکن است اثر آن عمل ناپسندش را از بين ببرد.
*****************************
از آتش پرسيدم محبت چيست؟ گفت: از من سوزان تر است.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم آبان 1384ساعت 10:52 قبل از ظهر توسط وحید بخشش |
|
|
خدايا، چگونه می توانم روی به سوی تو بياورم وزبان به حمدوثنايت بگشايم درحالی که خودازکرده خويش آگاهم . چگونه می توانم دوستارتوباشم درحالی که برعهد وپيمانی که باتو بسته ام وفادارنبوده ام. چگونه می توانم طلب عفو وبخشش کنم درحالی هنوزشعله های عصيان دردرونم فروزان است. بارالاها،چگونه می توانم روی بهتوبه آورم درحالی که اسيرهواهای نفسانی خويشم. بارالاها،توازعلاقه ی من نسبت به خودت آگاهی ومی دانی که چقدرمشتاق رسيدن توام ولی هروقت که تصميم گرفتم که به سوی توبيايم گناه به سراغم آمدومراازتو دورساخت. هميشه آرزويم اين بوده است که حتی برای يک روزکه شده آنچه باشم که تو می خواهی وآنچه کنم تو می پسندی ولی افسوس اين نفس سرکش تا کنون مجال برآورده شدن این آرزورابه من نداده است. بارالاها، می ترسم، ازخويش وازاين سرنوشتی درانتظارمن است می ترسم.ازاين بيابان وشوره زاری که درپيش روی من است می ترسم.می ترسم که مرگ به سراغم بيا يدآرزوی رسيدن به تورااين باراوارمن بستاند. پس ای پروردگاربی همتا به لطف وکرم خويش مراازمرداب رهايی ده وتوانی ده خويشتن را از هرچه بدی است پاک کنم. خدايا به من فرصتی ده تاعاشق بودن راتجربه کنم. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 11:21 بعد از ظهر توسط وحید بخشش |
|
|
عشق یعنی ... نتونی صبر کنی تا کسی شما رو به هم معرفی کنه. عشق یعنی ... همون سلام اول. عشق یعنی ... چیزی مثل تنفس در هوای پاک کوهستان. عشق یعنی ... یک موهبت طبیعی که باید اونو پرورش داد. عشق یعنی ... انفجار احساسات. عشق یعنی ... وقتی دلت می ره نتونی جلوشو بگیری. عشق یعنی ... جذب شخصیتش بشی. عشق یعنی ... وقتی تو از اون بخوای که مرد زندگیت بشه عشق یعنی ... وقتی من و تو ما می شیم عشق یعنی ... حاصل جمع دو انسان عشق یعنی ... مایه قوت قلب عشق یعنی ... شادی و نشاط عشق یعنی ... جواهر قیمتی خودتو به دست بیاری. عشق یعنی ... توی ذهنت خودتو با اون مجسم کنی. عشق یعنی ... وقتی توی انتخابت شک نداری. عشق یعنی ... وقتی دل پادشاهی می کنه. عشق یعنی ... وقتی اطمینان پیدا میکنی که اون مرد دلخواهته. عشق یعنی ... وقتی مردی به دختر دلخواهش برمی خوره. عشق یعنی ... کم کردن فاصله ها. عشق یعنی ... کلید یه رابطه محکم. عشق یعنی ... دو تایی سوار یه ماشین قوی توی پستی و بلندی ها. عشق یعنی ... فرار کردن به دنیای خصوصی خودتون. عشق یعنی ... در موفقیت هم شریک بودن. عشق یعنی ... بوی عطرش از خاطرت نره. عشق یعنی ... وقتی تو ملکهء قلب ها هستی. عشق یعنی ... با شادی و خوشبختی تا آخر عمر با هم بودن. عشق یعنی ... قصهء زندگی ما.
حقیقت دارد که تو میتوانی با دستهای من |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام مهر 1384ساعت 6:20 بعد از ظهر توسط وحید بخشش |
|
|
من خواهم زیست و خواهم مرد. I Will Live And I Will Die
شاید تا کنون توجه نکرده ای که من و تو چون گذشته ها نیستیم شاید که تو در هراسی از روزی که من خواهم رفت و دگر مرا نخواهی دید
اما تو باید بگذاری که من بروم در آنجا حیاتی دیگر به دنبال من است و شاید این خوشبتی و اقبال است که پشت سر می گذارم اما نگران مباش من تغییری نخواهم کرد من خواهم مُرد و خواهم زیست اما در میان بازوان تو من به پایان خواهم رسید اگر چه عشقمان چون گذشته ادامه نیابد من چشمانم را می بندم و با تو خواهم بود من خواهم مُرد و خواهم زیست و از اوج آسمان بر تو خواهم نگریست هر چند که عشقمان چون گذشته ادامه نیابد و در نهایت تو در خواهی یافت که من در انتظار توهستم با گذر زمان تو را از یاد خواهم برد شاید که تو ترسیده ای از اینکه من قادرم که دیگر عاشقت نباشم اما تو باید بگذاری که من بروم در آنجا حیاتی دیگر در انتظار من است و شاید این خوشبتی و اقبال است که پشت سر می گذارم اما نگران مباش من تغییری نخواهم کرد و هر آنجا که خورشید بدرخشید من در آنجا خواهم بود و در انجا که خورشید بدرخشید من در آنتظار تو خواهم بود من خواهم زیست و خواهم مرد اما در میان بازوان تو به پایان خواهم رسید اگر چه عشقمان چون گذشته ادامه نیابد من چشمانم را می بندم و با تو خواهم بود من خواهم زیست و خواهم مرد و از اوج آسمان بر تو خواهم نگریست هر چند که عشقمان چون گذشته ادامه نیابد و در نهایت تو در خواهی یافت که من در انتظار توهستم
شعر از : انریکو ایگلسیاس Lyrics:Enrique Eglesias
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم مهر 1384ساعت 6:5 بعد از ظهر توسط وحید بخشش |
|
|
شنبه :با نگاهی عاشقانه مست شدم
یک شنبه :به او گفتم گرفتارت شدم دو شنبه :همچو لیلی عاشق صحرا شدم سه شنبه :بی وفایی کرد و من گریان شدم چهار شنبه :اسیر هجرانش شدم پنج شنبه : او رفت و من در عاشقی فانی شدم جمعه :بی او تنها شدم
عشق از دوستی پرسید تفاوت من و تو در چیست؟ دوستی گفت من دیگران را با سلامی آشنا می کنم تو با نگاهی من آنانرا با دورغ جدا می کنم تو با مرگ تا حالا شده کسی رو دوست داشته باشی و جرات گفتن دوست دارمو نداشته باشی؟ تا حالاکسی عاشق مهربونی هات شده ؟اگه کسی مثل من شیفته ی لبخندات بشه بعد بیادو بهت بگه دوست دارم فکر نمیکنی که خیلی بی ظرفیته؟فکر نمیکنی که خیلی بی جنبه ست؟بهش نمیگی این بود جواب همه ی محبتهای من؟ بهش نمیگی اصلا انتتظار شو نداشتی. ولی اگه دلت خواست بهم بگو چون ارزش شو داری....چون لیاقتت خیلی بیش از ایناست......چون..............تو راست میگی. خیلی به خودم جرات دادم تا بتونم تو رویاهام این توربا تو بی پروا صحبت کنم .خیلی جرات میخواست تا بتونم حرفامو بهت بزنم شاید باورت نشه اگه بگم تنم داره میلرزه. تمام بدنم داغ داغ
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم شهریور 1384ساعت 2:6 بعد از ظهر توسط وحید بخشش |
|
![]() ![]() ![]() ![]()
در دو مکان باید اینجوری بود در کنار به راستی که وقتی من پیش اولیش میرم ایجوریم ولی دومی شو هنوز نمی دونم
عشق آزمون زندگی ماست. به راستی چرا عشق راهی کم گذر است؟ و چرا چون سرابی از مردمان می گذرد؟ و در نهایت چرا وقتی همه خواهان عشقیم, تنها معدودی از ما این والاترین تجربه ی انسانی را با تمام وجود و در تمام بعد الهی آن و به اصیل ترین شیوه لمس می کنند؟! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم شهریور 1384ساعت 2:55 بعد از ظهر توسط وحید بخشش |
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم شهریور 1384ساعت 5:35 بعد از ظهر توسط وحید بخشش |
|
|
شبی خواب دیدم با خدا کنار ساحل قدم میزنم ، ردپای هر دوی ما روی ساحل بود وقتی برگشتم و به گذشته نگاه کردم دیدم در مواقع سختی تنها یک ردپا کنار ساحل است پس به خدا گله کردم و گفتم:خدایاااااااااااااااا چرا در مواقع سختی مرا تنها گذاشتی .خدا لبخندی زد و گفت:فرزندم درآن مواقع تو بر روی دوشم بودی
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق به هر بی سروپایی نکنیم
اگه دلم تنگ میشه خیلی برات منو ببخش اگه چشام گم میشه تو شهر چشات منو ببخش منو ببخش اگه شبا ستاره ها رو می شمرم اگه همش پیش همه بهت میگم دوست دارم منو ببخش اگه برات سبد سبد گل می چینم منو ببخش اگه شبا فقط تو رو خواب می بینم منو ببخش اگه تو رو می سپورمت دست خدا اگه پیش غریبه ها به جای تو می گم شما منو ببخش اگه واسه چشمای تو خیلی کمم تو یه فرشته ای و من خیلی باشم یه آدمم منو ببخش اگه فقط میخوام بشی مال خودم ببخش اگه کمم ولی زیادی عاشقت شدم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم شهریور 1384ساعت 11:28 قبل از ظهر توسط وحید بخشش |
|
|
باک باخته ترین دلباخته هاوعاشقترین عاشق ها.
« من همان انگشت بودم و تو چقدر يکدست ... » مي خواهم شعري را بخاطر آورم كه نه ... شعری ... سطري ... تصويري را كه نه ... نقطه اي ... رنگي ... آوازي را ... كه نه ... نتي ... هجائي ... هر آن چه مرا به يادم آورد . نه اين كه هستم ... آنكه بودم ! من در جائي كه انتظارش را نداري در انديشه و با خيال دوباره يافتنت منتظر ايستاده ام . آنكه بودي نه اين كه هستي ... در اين ميان چيزي سخت فراموش شد : « بايد كه عاشق باشيم ، وگرنه به هر چشم كه در ما بنگرند ، پريشان حالي بيش نيستيم. »
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام مرداد 1384ساعت 9:14 بعد از ظهر توسط وحید بخشش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام من وحید هستم اهل شمال کشور.عاشقه اینترنت هستم و این وبلاگ رو هم تقدیم می کنم به بهترینم ...... (با تشکر از همه شما دوستان گرامی)
-------------------------------------- تاریخ آخرین به روز رسانی : هجدهم آبان ماه 1384 |
| نوشته های پیشین |
|
هفته دوم دی 1384 هفته چهارم مهر 1384 هفته دوم مهر 1384 هفته سوم شهریور 1384 هفته اوّل شهریور 1384 هفته چهارم مرداد 1384 |
|
RSS
|